لذت کتاب خریدن …

چقدر لذت بخشِ کتاب خریدن. اونم کجا؟ انقلاب. جایی که هر کتابی بخوای میتونی پیدا کنی. اینطور بگم اگه یه مدتی کتاب بخری دیگه نمیتونی نخری. برات میشه یه عادت. خُب… تا باشه از این عادتها. بعد یه مدت هم تِمِ کتاب هایی که دوست داری دستت میاد.اصلا انگار یه جاهایی میشه پاتوقت.

من هر وقت از انقلاب رد میشم بی اختیار یه چرخی تو کتابفروشی ها میزنم. یعنی الان از من بپرسی کتاب زبان میخام بهت میگم برو انتشارات زبانکده یا رهنما. یا کتاب های حوزه روان شناسی وخودشناسی انتشارات جیحون. اگه میخوای چندتا کتاب تو موضوع های متفاوت بخری و وقت نداری برو انتشارات خوارزمی کَاَنَه بازار شام. همه چی داره.

اینها رو گفتم که بگم امروز لذتی بردم دوچندان یا شاید هم سه یا چهار چندان. چرا دو سه چهار چندان؟ میگم.

اول اینکه میخاستم مثل همیشه یکی دوتا کتاب بخرم ولی آخرش نُه تا شد تازه این نُه تا هم از بین ده بیستا انتخاب شد.

دوم اینکه عزیز جان، یارِ غار، دوستِ همراه و همیشگی هم بود و در مورد هر کدوم از کتابا کلی گپ زدیم (آخرش ما رو انداختن بیرون آخه دو ساعت تو کتابفروشی بودیم).

و اینکه همون عزیز جان، یارِ غار، دوستِ همراه و همیشگی دوتا از کتابا رو بیشتر نَبُرد.یعنی نتونست ببره. و پول همه رو هم حساب کرد.

خوب شد لذت سه چندانD:

1 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام شب زیبای پاییزیتون بخیر باشه :))

    اول از همه :
    یکی از بزرگترین حسرت‌های زندگی من «نداشتنِ دوستِ بچه پولدار»
    یعنی هممون آس و پاسیم! درنتیجه لذت اینجور فداکاریها رو نمی‌چشیم
    اگه خیلی هم بخوایم خیلی لارج باشیم نهایتا بتونیم یه دونه کتاب واسه تولد همدیگه بخریم
    پس قدر این دوست عزیز! رو بیشتر بدونین …

    دوم :
    انقدر انقلاب انقلاب می‌کنین دهن آدم راه میفته
    من اصلا اگه قرار باشه برم تهران به عشق همین انقلاب میرم !
    البته مشابه انقلابِ شما رو ما توی اصفهان داریم؛ خیابون آمادگاه
    تازه کتابفروشی هاش روبه روی هتل عباسیه
    آدم اونجا میره روحش شاد میشه …

    سوم :
    لذت آشناشدن با دوستای اهل مطالعه و به قول سیناشهبازی اهلِ دل، خون تازه به رگهای آدم وارد می‌کنه
    ولی ای کاش قسمت درباره‌من وبلاگتونو تکمیل می‌کردین
    آدم حس می‌کنه یه حلقه‌ی مفقوده این وسط هست …

پاسخ دادن به زینب رمضانی لغو پاسخ