غافل گیری به سبک زینب رمضانی

زینب رمضانی بسیار پر انرژی و با انگیزه می نویسد. و ویژگی بارزش منظم نوشتن (نبرد نابرابر) است که اصلی ست اساسی در نوشتن.

آن طور که از نوشته هایش پیداست رویایی دارد. زینبِ دوست داشتنی ما از رویاها حرف برای گفتن دارد.

زینب اکنون را هم می زید.

راستی زینب شیراز را هم خیلی دوست دارد. فقط نمی دانم که چرا می خواهد در کهنسالی شیراز زندگی کند؟؟

و در جوانی هوای ایتالیا و رُم به سرش زده 🙂

زینب دیشب مرا بمباردمان هوایی_زمینی_دریایی کرد. در یک حمله پارتیزانی.

مرا گوشه رینگ انداخت و دِبزن.

با دوازده کامنت مرا به رگبار بست…

بنظرم نبرد نابرابر بود هر چند ابزارها برابر.

نمی دانم انگیزه اش چه بود!

شاید می خواسته قدرت قلمش را به رخم بکشد. که کشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــید.

شاید اعتراضی بوده به کم کاری من در نوشتن. که وارد اســـــــــــــــــــــــــت.

شاید می خواسته نگاه مرا به هم نسلی هایش (هفتاد و هشتاد) تغییر دهد. که باید بیشتر تلاش کند.

شاید می خواسته فعل توانستن را صرف کند. که کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد.

شاید هم می خواسته فقط بنویسد. که بعید مــــــــــــــــــــــــــــــــــی دانم.

برای زینب پکیجی به عنوان هدیه در نظر گرفته ام:

“یک انقلاب گردی + یک باغ کتاب گردی + یک شیراز گردی” و بر آورده کردن هر خواسته ای که چشمانش را گرد کند. فقط یک نکته: هزینه ایاب و ذهاب روی پکیج نیست.با خودش.

زینب جان مسیرت بر تو مبارک. مسیرت بر دوام، برقوام و استوار باشد.

“امیدوارم نوسان داشته باشی اما غرق نشوی”

 

5 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. غافل گیری که برای یه لحظه است.خیلی زیاد حسودیم شد.اقای داداش جان وای به حالت هفته دیگه که میای شیراز تنها باشی حتما باید یکی را برای شیراز گردی با خودت بیاری….همه این دوستان “خوشدل” جمع شدن تهران ،من بیچاره اینجا تک و تنها از دور روی وب هایشان دوربین شکاری می اندازم.

  2. محمد جواد نازنین،
    چقدر کلماتت رو قشنگ کنار هم قرار می‌دی و چه حس خوبیه وقتی می‌تونم نوشته‌هات رو بخونم.
    کم می‌نویسی ولی انصافا عالی می‌نویسی.
    پی‌نوشت: من و امثال من باید چیکار کنیم تا همچین پکیجی، حتی با کیفیتی پایین‌تر، نصیب‌مون بشه؟ 🙂

    1. سینا چرا من هر وقت یاد توام، توام یاد منی؟؟
      پریشب وبلاگ تو و زینب رو چک میکردم. میخواستم در مورد منظم نوشتن های تو هم بگم.
      هر چی فکر کردم دیدم اگه این کار رو بکنم فقط رفع تکلیف هست برا همین گفتم بزارمش برای یه وقت دیگه. حتما خجالتت میدم جیگر😉
      سینا داداش تو خودت باید پکیج به ما بدی اونم به من که هنوز یزد نرفتم😃
      چون میدونم سفر رو دوست داری و اونم با فک و فامیل و از کرامات آخرین سفرت هم خیلی نوشته بودی (فک کنم سمتای قم. اراک خرم آباد رفته بودین😂) سعی میکنم پکیج مورد علاقه رو پیدا کنم.

  3. زینب از این بلاها سر من هم آورده. یه دفعه وبلاگ رو باز میکنی و میبنی بیست تا کامنت رفته رو موضوعات مختلف.

    البته لذت بخش ترین تفریح دنیا اینه که صبح بخوای بلاگ چک کنی و ببینی که این اتفاق افتاده.

    با مهر
    یاور

  4. به به چه رفیقی ! چه سری ! چه دمی ! چه محمدجواد بانشی ای !

    میگم الکی نیست شیراز و شیرازی جماعت رو دوست دارما، واسه‌ی همین جنتلمن بودنتونه دیگه …
    الان از ذوق داره دستام میلرزه نمیدونم چیکار کنم، اهل بیت هم خوابن نمیشه پرید کسی رو بغل کرد😉

    ولی واقعا دستت مرسی محمدجواد عزیزم !
    چقدر زود سر چوب پاره سرخ کردم واقعا خدا بگم چیکارت نکنه …

    زود باشد که توهم نظرت را راجع به دهه هفتادی ها عوض کنی

    چقدر بهم لطف داشتی
    چقدر ممنونم
    چقدر دستت دردنکنه داداش
    چقدر عااااشقتم ❤❤

    شما هم یک پکیج توپ نزد ما داری
    فلافل تند دونانه با پپسی و سپس بریانی وسط میدان امام و زان پس می‌برمت دانشگاهمان ❤😉

    بازهم مرسی
    خوبِ خوبِ خوب باشی محمدجواد بانشی 😍

پاسخ دادن به فاطمه بانشی لغو پاسخ