رویارویی با رویا

من اعتقاد دارم که یک بخش بسیار زیبا و دلنشین زندگی، رویا پردازی های مربوط به آینده است و غوطه خوردن در دریای مواج و خروشان آرزوها؛ فقط به یک شرط: به شرط آنکه ارتباط واقعیت با رویا و ارتباط عمل با اندیشه قطع نشود. بر بالهای سپید و پهناور این خیال بلند پروازْ نشستن، و با آن به دور، دور، دورترین دورترین نقطه ها سفر کردن، چقدر شیرینِ شیرین است و چقدر خوب خستگی ها را از تن و روح آدمی می تکاند…

بله…

البته باز هم به همان شرط:

به شرط آنکه در بازگشت، گیوه هایت را ور بکشی و بخواهی به هر ترتیب که هست، یک قدم، فقط یک قدم، به سوی آن مقصدِ باور نکردنی، آن خیالِ بلورین، آن جعبه رنگِ صد هزار رنگ، و آن عطر پاشیده برداری…

از هیچ سفری دست خالی نباید بازگشت.

کسی که به رویا می رود و تهی دستْ باز می گردد، بدون نیروی تازه و اراده صیقل یافته، یک بیمار روانی ست.خطرناک ْْ برای آینده ی انسان؛ و کسی که می رود تا برانگیخته شود، تا طراحی کند، تا راه های مختلف را به طور ذهنی بپیماید، تا باور کند که رویا، برآوردنی و بدست آمدنی ست و یا دست کم، تا حدّی قابل وصول است، او انسانی ست خلاق، شاعر، و سرشار از مهربانی و ایمان. او شناورِ در زیبایی هاست. و مسافر باغ های گل محمدی.  او پرنده بی ست که بلندِ بلندْ پریدن را تجربه می کند. شادی حقّ ِِ اوست.

 

به رویا رفتن، حرارت دادن دست های یخ زده ی آرزوهاست. اگر یخ ها آب شود و دست ها را بکار نگیری، فلج خواهی شد—برای همیشه.

نادر جان ابراهیمی عزیز

ممنونم که ابومشاغل را نوشته ای و چقدر هم دلنشین است.

ممنونم که پیامت را سی و یک سال پیش به صداقت ارسال کرده ای. قول میدهم به صداقت دریافت و دریابمش.

حالا رویا دارم و البته گیوه ها را ورکشیده ام.

پاسخ دهید