در ستایش و نکوهش دوست

چه زمانی می توانیم کسی یا چیزی را دوست بنامیم. اصلا دوستی یعنی چه؟ یک تعریف جهان شمول دارد یا هر کس به تناسب حالش می تواند معیارهای خود را داشته باشد. آیا دوست یا دوستی، همیشه باید حالمان را خوب کند؟ یا بدبختانه ترین و دردناک ترین حالات و روزهای زندگیمان را سبب شده اند؟

کتاب بهترین دوست است.

این جمله هر چند زیبا و فانتزی بنظر می رسد. فکر می کنم از آن جملاتی است که برای بیشترمان کلیشه ای بیش نیست. در حد بابا آب داد. از روزی که وارد مدرسه شدیم دائما می گفتند کتاب یار مهربان و بهترین دوست شماست. از آن زمان تا همین اواخر من فکر می کردم این کتاب حتی از علی و محمود و علی رضا هم برای من دوست ترند. اصلا یادم می آید وقتی کتابی در دست می گرفتم بادی به غبغبم می انداختم و انگار که باید از همه دوری کنم.

تا اینکه جمله ای دیدم از نادر خان ابراهیمی : “دوستی، ریشه در زمان دارد”

انصافا مرا تکان داد. چقدر زیبا توصیف کرده…

دوستی یادهای مشترک، راههای مشترک، لبخندهای مشترک و گریستن های مشترک است. در طول سالیان دراز.

دوستی عتیقه شدن یادها و روابط است. و عتیقه نو آشکار است تا چه حد می تواند معنا داشته باشد.

حالا متوجه می شوم (که امیدوارم این متوجه شدن هم گَردِ زمان بخود بگیرد) که آن زمان که کتابی در دست می گرفتم و فخر می فروختم و منم منم می کردم در واقع پل های پیش رویم را مین گذاری می کردم و روز به روز از کتاب دور و دورتر می شدم که شدم. اصلا کتاب بدترین دوست من در آن زمان ها بود. بیچاره کتاب!

تا اینکه زمان گذشت… خیلی هم گذشت. آنقدر که گاهی اوقات فکر می کنم دیگر دیر شده.

و همان کتاب حال را دگرگون کرد. فکر می کنم ابزارها همان است: کتاب و من

فقط یک چیز اضافه شده است. زمان.

 

1 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام محمدجواد جان، شب سرد وزیبای پاییزیت بخیر
    امیدوارم الان دیگه علاوه بر دوستای خوبت با کتاب هم دوست شده باشی، یک دوستی خوب که گرد زمان روش نشسته باشه و واقعی و عمیق باشه.

    شنیده بودم که دوستان می‌گفتن محمدجواد کم می‌نویسه ولی انصافا عالی، الان دیگه مطمئن شدم که راست میگفتن.
    کاش بیشتر مینوشتی.

پاسخ دهید